توماس سوئل. ترجمه محمدحسین وقار
در بخش اعظم قرن بیستم، تعداد طرفداران نقش بیشتر برای دولت آشکارا در حال افزایش بود. امروزه اقتصاد بازار نمیتواند در خلأ وجود داشته باشد. معاملات بازار در چهارچوب مقررات انجام میگیرد و مستلزم حضور کسی است که از قدرت اجرای آن مقررات برخوردار باشد. دولت نهتنها مقرراتِ خود، که قراردادها و دیگر توافقات میان طرفهای متعدد در اقتصاد را نیز به اجرا درمیآورد.
گاهی دولت با ارائه تعریف پوند و مایل معیارهایی تعیین میکند و علاوه بر آن، باید برای تأمین هزینههای خود، مالیات می گیرد که به نوبه خود بر تصمیمگیریهای اقتصادی تأثیر میگذارد. در ورای این وظایف اساسی که عملاً ممکن است مورد توافق همه باشد، دولت میتواند نقشهای فراگیرتری را ایفا نماید. در طول قرن بیستم، اختلاف نظرهایی در مورد نقش دولت در اقتصاد، در سراسر جهان ادامه داشت. در بخش اعظم آن قرن، تعداد طرفداران نقش بیشتر برای دولت در حال افزایش بود. روسیه، چین و دیگران در گروه کشورهای کمونیست در یک طرف این طیف بودندو کشورهایی مانند بریتانیا، هند و فرانسه هم مالکیت صنایع مختلف را به دست گرفتند و تصمیمات اخذشده در دیگر صنایع را که اجازه یافتند در مالکیت خصوصی باقی بمانند، تحت کنترل شدید خود قرار دادند.
اما در دهه ۱۹۸۰، تغییر این روند در جهت کاهش نقش دولت آغاز شد: نخست در بریتانیا و آمریکا، سپس سریعاً به کشورهای دیگر گسترش یافت و با فروپاشی کمونیسم، به اوج خود رسید. در یک بررسی انجامشده در سال ۱۹۹۸، آمده است: در سراسر جهان، سوسیالیستها آغوش خود را بر روی سرمایهداری گشودهاند، دولتها شرکتهایی را که قبلاً ملی کرده بودند، به فروش گذاشتهاند و کشورها میکوشند شرکتهای چندملیتی را که دو دهه جلوتر اخراج کرده بودند، تشویق به بازگشت نمایند.
در این تغییرات، تجربه آنهم تجربهای تلخ بیش از هر تئوری یا تحلیل جدید نقش داشت. اما به منظور درک اصول اساسی علم اقتصاد، ورود به این اختلافات نظر ضرورتی ندارد. در عوض، وظائف اساسی دولت را که بازگو میکنیم که میتواند عملاً مورد توافق همه باشد.
وظایف اساسی دولت
اساسیترین وظیفه دولت تأمین چارچوبی برای قانون و نظم است که در آن مردم آزاد باشند به فعالیت بپردازند. فعالیتهایی وجود دارد که هزینه و سود قابل زیادشان از کسانی که به این فعالیتها میپردازند، فراتر میرود. در این موارد که بازار قادر به انجام این گونه فعالیتها نیست، دولت میتواند این هزینهها و سودها را مورد توجه قرار دهد.
افرادی که در مناصب مختلف دولتی کار میکنند، همانند مردم در شرکتها، خانوادهها و دیگر نهادها و فعالیتهای انسانی به انگیزههایی که در برابرشان وجود دارد، واکنش نشان میدهند. دولت وجودی یکپارچه یا صرفاً تجسم منافع عام نیست. برای دریافت کارکرد آن، باید انگیزهها و محدودیتهایش مورد توجه قرار گیرد، درست همانطور که انگیزهها و محدودیتهای بازار باید مورد توجه کسانی باشد که به معاملات در بازار اشتغال دارند.
از بعضی جنبهها، دولت میتواند معلومات زیادی گردآوری کند؛ اما این نوع معلومات اغلب به شکل کلیات آماری یا کلیات شفاهی به نام «نظر کارشناسی» است، حال آنکه بسیاری از تصمیمات اقتصادی بستگی تعیینکنندهای به معلومات بسیار مشخص درباره چیزهای خاص دارد.
برنامهریزی برای کشاورزی به دلیل نیاز به معلومات بسیار دقیق، دشوار است. ممکن است حتی در سطح یک جریب، کیفیت خاک اساساً تغییر کند، چه برسد به تمام یک مزرعه و یا تمام مزارع کشور. کسی که در پایتخت و در فاصلهای دور از مزارع نشسته است، نمیداند در کجای یک مزرعه بهتر است هویج کاشت و کجا برای کاشت گندم مناسبتر است. بدون داشتن نقشهای با چنین تفصیل دقیقی از کشور، احتمالاً نقشهای به اندازه چند مایل مربع بعید است بتوان تعیین نمود کدام مزرعه برای کدام محصول مناسبتر است.
به علاوه، محصولات کشاورزی سریعتر از تولیدات صنعتی فاسد میشود. ممکن است برنامهریزان مرکزی بتوانند با بررسی اسناد رسمی، از مقدار و نوع فولاد موجود در فلان انبار مطلع شوند؛ اما قبل از گردآوری این گونه دادههای کشوری در مورد همه تولیدات، توتفرنگی ضایع خواهد شد! معلومات دقیق یکی از کمیابترین منابع است، اگرچه احتمالاً افراد بسیاری میتوانند درباره کلیات شیرینزبانی کنند.
نتیجه نهایی آنکه حتی کشورهایی که سالها صادرکننده غذا بودهاند، اغلب بعد از آنکه دولت کنترل کشاورزی را به دست میگیرد، حتی برای تأمین غذای خود با مشکل روبرو میشوند. این اتفاق در طول قرنها، در کشورهای بسیاری، با مردمی ازهمه نژادها و با هر نوع حکومتی، رخ داده است. حتی اقتصادهای دارای برنامهریزی مرکزی در شوروی و اروپای شرقی، نهایتاً به جایی رسیدند که نقش بیشتری را برای اخذ تصمیمات انفرادی کشاورزان قائل شدند. اما اجازه ندادند بازاری کاملاً آزاد در کشاورزی ایجاد گردد و بنابراین مکرر مجبور میشدند مقادیر عظیمی مواد غذایی برای تأمین نیازهای غذایی خود وارد کنند. بسیاری از این کشورها، ازجمله روسیه، قبل از آنکه دولت اختیار کشاورزی را در دست بگیرد، قرنها از صادرکنندگان بزرگ مواد غذایی بودند. در سال ۱۹۱۳، روسیه بیش از ۹میلیون تن غلات صادر کرد.
عوارض برنامهریزی دولتی
هیچ چیز نقش قیمت را در بازار آزاد روشنتر از پیامدهای فقدان یا افزایش چشمگیر تولید کشاورزی نشان نمیدهد وقتی بازار و قیمت دوباره میتوانند آزادانه عمل کنند، مانند چین در زمان دنگ شیائو پنگ.
این پیامدهای اقتصادی به کشورهای کمونیست محدود نیست. بعد از آنکه دولت غنا کنترل خود را بر قیمت کاکائو کاهش داد، تولید کاکائو در غنا افزایش یافت. یکی از نمونههای ناگوار برنامهریزی دولت را میتوان در تلاش دولت بریتانیا برای کاشت بادامزمینی در مستعمره رودزیا بعد از جنگ جهانی دوم مشاهده کرد. اگرچه این طرح به شکستی پرهزینه منتهی شد، اما در اطراف جهان، کشاورزان معمولی، هر یک در زمین خود، که با ویژگیهای خاص آن بر مبنای تجربه شخصی مستقیماً آشنا شد بودند، نسل بعد از نسل تصمیم گرفتند کجا و چگونه بادامزمینی بکارند. چرا این برنامه دولت برای کاشتن بادامزمینی به چنین مصیبتی اقتصادی منتهی شد؟ چرا کشاورزان کمسواد یا حتی بیسواد توانستند کاری را انجام دهند که کارشناسان بسیار تحصیلکرده قادر به انجامش نبودند؟ چون کشاورزان از معلومات بسیار دقیقی برخوردار بودند که اغلب از «نظر کلی کارشناسی» بسیار مهمتر است.
اگرچه برنامهریزی مرکزی در صنعت نیز سابقه نهچندان درخشانی دارد، ولی این حقیقت که شکستهای آن در زمینه کشاورزی معمولاً بسیار سختتر و اغلب مصیبتبارتر است، از نقش تعیینکننده معلومات حکایت دارد. تولیدات صنعتی و فرایندهای تولید صنعتی، در مقایسه با کشاورزی، یکنواختی بسیار بیشتری دارند.
یکی از خطرناکترین اختیارات دولتها، قدرت ممانعت از تأثیر معلومات بر تصمیمات است. از آنجا که دقیقترین معلومات به صورت جزء در سطحی وسیع در میان تعداد کثیری از مردم گسترده است، احتمالاً تصمیمات گروه کوچکی از برنامهریزان دولتی بر معلوماتی بسیار کمتر از معلومات موجود در سطح جامعه، مبتنی است.
با وجود این، به مجرد آنکه تصمیمات دولت به قانون و سیاست تبدیل گردید، دیگر صحت یا سقم باورهایی که شالوده آنها بودند، اهمیتی ندارد. قدرت بر حقیقت غالب است. تاریخ اقتصادی شوروی نمونه بارزی است از سیاستهای زیانبار منتهی به فقر گسترده در کشوری برخوردار از غنیترین نعمتها در جهان.
مثلاً شهرت غنای خاک در مناطق وسیع بخش اروپایی شوروی تا بدانجا رسید که هیتلر قصد داشت بعد از فتح شوروی، آن خاک را به منظور بهبود کشاورزی آلمان، با قطار به آلمان ببرد. اما ممانعت خود او از رسیدن معلومات لازم به افسران آلمانی در جبهه روسیه، مانع تحقق این پیروزی گردید. اما این حقیقت که کشوری با خاکی برخوردار از چنین کیفیتی، باید برای تغذیه مردم خود مواد غذایی وارد کند، ملاک مهم ارزیابی کارآیی و ناکارآیی اقتصادی در تخصیص منابع کمیاب است.
ادامه دارد